باسمه تعالی
ایما بهمییل تاته زایل کُورشیم و وا کُوه قارون خورزماریم
ایما چی تخت جمشید کُهَنیمو چی کوه منگشت سرفرازیم
مو ایگُم حکایتی زعشقی که خدای دلُمه
ار تش بگروم بمیروم هی ایگُم غیره بهمیی صدای دلمه
«تلاشهای ی آزادی خواهانه بختیاری ها و مبارزات جانانه بهمئی ها با رضا خان قلدور هر دو از صفحات مشعشع (درخشان) ایران است . هاشمی رفسنجانی
بهمئی هایاغیترین و گردنکش ترین ایل در میان کوه نشینان فارس است .(بارون دوبد روسی)
از دور کوههای منگشت پیدا بود رسیدیم به بهمئی ها که قلدورترین مخلوق هستند. (لیارد)
هرگز نخواب بهمئی اي ایل آريايي بي نام تو ایران نام و نشان ندارد
کورش بزرگ بر آن شده که در سر راه خود از هگمتانه به شوش با مردمان بهمئی دیداری داشته باشد...
این سرزمین بخشی از امپراتوری امپراتوری پـارس بوده.
هیچ تاریخ نگار حیات اجتماعی اقوام ایرانی نمی تواند اهمیت ایل بهمئی و انسجام و پیوستگی سیاسی اقتصادی و اجتماعی آنها را نادیده بگیرد.
نسب ایل جلیل بهمئی
هنر تیراندازی
مردان دلاور و سخت کوش ایل بهمئی از دیر باز در نزد ساکنان فلات ایران به سوار کاری و تیراندازی شهرت یافته بودند. امروزه نیز هر خانوار از عشایر بهمئی حداقل یک قبضه اسلحه (مجاز) در اختیار دارد تا علاوه بر شکار و حفظ کیان ایل، بتواند در مواقع لزوم به استفاده از مهارت خود به دفاع از مرزهای میهن مبادرت نماید.
از جمله دلاورمردیهای تیر اندازان و سوار کاران بهمئی میتوان نقش انکارناپذیر ایشان در طول هشت سال جنگ ایران و عراق اشاره کرد.
زبان بهمئی ها پارسی میانه است و کمتر می توان واژه ای بیگانه از قبیل زبان های عربی و … را در آن دید. اصیل ترین بهمئی هازبانی خالی از واژه های عربی دارند و یک پارسی اهل شیراز کاملاٌ زبان آنان را می فهمد.
بیشتر گاهنگاران روم ، یونان ، ایران در نوشته های خود یادآور شده اند که بهمئی ها ها ازایرانیان آریایی تبار می باشند. این گروه نخست به ارمنستان و کوه های آرارات آمده و سپس به نام آریایی نامور شده اند. روی هم رفته از همه ی نوشته ها و سند های تاریخی اینگونه برداشت میشود که بهمئی ها از نژاد ایرانیان (کرُدها و لرُها) از یک ریشه و نژاد و زبانشان نیز همان پهلوی است.
زبان بهمئی راباید گنجینه گل واچ یا گل واژه ها نامید،زیرا این زبان مجموعه ای از واژگان کهن را در بردارد که کمتر پژوهشگری پیرامون آن به تفحص پرداخته است. گلزار واژگان بهمئی سرشار از اصیلترین و کهن ترین و زلال ترین سخنان نیاکان این مرزوبوم است که در گنجینه زبان بهمئی و لری تا به امروز راه بپیموده و بیم آن می رودبی توجهی به این گوهر گرانبها راه نیستی و فراموشی را از سرگیرد
پژوهشگران می گویند که نسب اینان به قبیله پاسارگاد می رسد.
بهمئی ها شاخهای از لران(لر بزرگ) می باشد. که معیشت آنان از راه دامپروری و شکارگری تامین میشود . بهمئی ها مردمانی شیفته اسب و شکار و تفنگ و دلاوری و شجاعت از خصایص بارز آنانست. ، بهمئی ها حدود چهار هزار خانوار بودند و نیرویی متشکل از «حدود دوهزار تفنگچی زبردست با تفنگهای فتیله ای و گروه کوچکی سوارکارِ کارآمد» داشتند. به گفتة دوبُد (ج 1، ص 280) که مقارن با زمان اقامت لایارد در کهگیلویه بود، ایل بهمئی فقط حدود چهار هزار خانوار داشته است . بهمئی ها بخشی از مردم ایران هستند و تاریخشان قسمتی از تاریخ کهنسال این سرزمین می باشد. آنان مردمانی ساده دل با زندگی بدون پیرایه، فارغ از دروغ و ریا هستند. عشایر فرزند آزاد طبیعت هستند و جز با مظاهر طبیعت و آب و خاک خود با چیزی میانه و انس ندارند، افراد این جماعت مثل یک گل خود رو که سپیده دمی سر از سینه دشت برمی دارد، قدمی کشد، به گل می نیشیند، دانه می کند ، پژمرده می شود و همانجا فرو می ریزد، در دامان باز دشتهاودر آغوش فشرده کوهساران به وجود آمده اند، با مظاهر طبیعت بزرگ شده اند، با احشام و اغنام خود خو گرفته اند، به گل نشسته، دانه کرده و پژمرده اند، عاقبت هم در دامان همان دشتها و در آغوش همان کوهساران ، بسان آن گل خود رو، فرو ریخته اند و از خویش اثریی جز یکی دو تن چون خود به جای ننهاده اند و دامنه این سیر جبری قرن ها است که ادامه دارد.
قطعی است که چنین مردمانی در محیط زندگانی عادی خود کمتر با خط و سواد سر و کار دارند تا وسیله ثبت و ضبط وقایع و سوانح زندگی آنها باشد و در میان ایشان آنچه هست سینه به سینه نقل می شود و این گونه محفوظات هم رفته رفته با گذشت زمان بدست فراموشی سپرده خواهد شد.اما قدر مسلم اینکه این فرزندان آزاد طبیعت قرنهای متمادی، پاسداران مرزهای کشور ما بوده اند و تاریخ این سر زمین، صفحات بس درخشان از شرح جانبازیها و از خود گذشتگیهای آنان در بر دارد.
تاریخ بهمئی با تاریخ پر فراز و نشیب این مرز و بوم آغاز شده و سر گذشت آنان با عمق زندگی و فرهنگ پر بار این ملک عجین گشته است. زندگی انان از سوئی امیخته با رنجها و ظلمها و ستمهائی است که توسط حاکمان و مباشران، ایلخانان، کلانتران،و خانان و.... بر آنها رفته و از سوئی توام با مجاهدتها و سلحشوریها و ستم ستیزیهائی است که به منظور دفاع از آب و خاک و دیانت و شرف و ناموس خویش در مقابل بیگانگان از خود نشان داده اند.
مخالفت با سران قاجار و شرکت در نهضت مشروطه و مقابله با استعمار بیگانگان و مخالفت با حکومت پهلوی نشانگر موثر بودن بهمئی در حیات سیاسی و تاریخ ایران است. بهمئی ها در سادگی و مهربانی و صداقت، دوستداری میهمان و هنردوستی زبانزدند. فرهنگ و هنر بهمئی یکی از غنیترین ذخایر فرهنگی و هنری ایران و تمدن بشری بهشمار میآید و دستاورد زنان زحمتکشی است که علاوه بر هیزمآوری، مشکزنی، شیردوشی، نانپزی، تربیت فرزندان و شرکت در امور زراعی، بزرگترین حامیان و اشاعهدهندگان فرهنگ و هنر بهمئی به شمار میآیند. هنروری و ذوق سرشار از تودرتوی طرحها و نقش متنوع و ترکیببندی بینظیر رنگها در بافت بهون قالی، گلیم و جاجیم و تیورو خورجین - حور نیز از دل قصهها و اشعار و شور آفرینی رقصها و لطافت نغمهها و ترانهها سر بر میآورد
کوچ بهمئی ها
بهمئی ها سه تا چهار ماه از سال را کوچ میکنند و بقیه سال را در ییلاق و قشلاق میگذرانند. عده از بهمئی ها نیز یکجانشین شده، به کشاورزی و باغداری مشغولند یا در شهرهایی مثل اهواز رامهر مز باغملک صیدون شهرستان بهمئی دیشموک ....یا و روستاهای مجاور کوچ کرده اند. بهمئی بیشتر به دامپروری و گله داری میپردازند؛ به همین جهت برای رسیدن به چراگاه پیوسته کوچ میکنند. بهمئی ها بجز دامداری، در ییلاق و قشلاق به کشاورزی نیز میپردازند.
بهمئی همه ساله بین سرزمینهای سردسیر (ییلاق)و سرزمینهای گرمسیر (قشلاق)کوچ میکنند. سرزمینهای سردسیر (ییلاق) بهمئی ها شامل کوه غارون، و سرزمینهای گرمسیر (قشلاق) شامل رامهر مز باغملک و بهبهان.
چادر
نام مسکن عشایر بهوناست که از دو بخش تشکیل میشود: بخش بالایی چادر (سقف آن) سیاهچادر نام دارد و از موی بز بافته میشود. بخش دیگر دیواره جانبی است که چوب درختان است که برای نگه داشتن آن است.
پوشاک
پوشاک زنان بهمئی عبارت است از: چهار یا پنج دامن چیندار است که تنبان نامیده میشود. تنبانها را روی هم میپوشند و هر کدام آنها از ۱۲ تا ۱۴ متر پارچه ساخته میشود. تنبانهای زیری از پارچههای ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچههای بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار میگیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی میکنند. روی پیراهن الخلک کوتاهی میپوشند که از زری گلدار یا مخمل است. دستمال کلاغی را از پشت سر گره میزنند و قسمت اضافی آن را از پشت آویزان میکنند.. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانههای میخک و مهلب خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.
لباس مردان عموماً کت و شلوار است. و بعضی ها هم جوقا و گیوه چار کمره می پوشند
برخی از پیشههای مردم
بهمئی ها در سردسیر و گرمسیر به کشاورزی و باغداری میپردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام میگیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری میکنند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری میکنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر میکنند و به پشت میگیرند و به چادر میآورند. سپس گندم و برنج را در هاونهای چوبی به نام «سر کو» میکوبند و پوست آنها را میگیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژهای را زیر لب زمزمه میکنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده میشود. پس از آن آرد را خمیر و چانه میکنند و از آن نان میپزند. نان را روی تاوه فلزی میپزند.
زنان از شیر کره، ماست، کشک،قارا ، سرشیر و جز آن تهیه میکنند. ماست را در مشکهایی که به سه پایه چوبی ( ملار ) متصل است میآویزند و آنقدر تکان میدهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، قالی، خورجین، در تمام کارها و مصائب زندگی همره مردان هستند.
.
- وسایل سواری ـ وسیله حمل و نقل و سواری بهمئی ها در ییلاق و قشلاق اسب، قاطر و الاغ است .
- شکار ـ یکی از سرگرمیهای مردان بهمئی در اوقات بیکاری شکار پرندگان و جانوران دیکر است که بهوسیله تفنگ انجام میگیرد. بهمئی ها به شکار و تیراندازی و سواری بسیار علاقهمندند و بیشتر آنان در این فن مهارت زیادی دارند.در بین پرندگان کبک وتیهوبرای شکار محبوبیت زیادی دارد و در بین جانوران شکار آهور را دوست دارند.
· برخی از آداب و رسوم
· بهمئی ها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن, شادي علاقمندند اند. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری میکنند. در جشنها و عروسیها رقص چوبی (گروهی) زنان و مردان بهمئی بسیار زیبا و جالب است. در مراسم جشن و عروسی زنان و مردان بهمئی رقص بسیار زیبا و جالبی دارند.
بهمئی هاشامل احمدی و مهمدی
احمدی ها شامل بیزنی ها(ویسیها-تاکایدی ها-غیبی ها-بلواسی ها-گوهر عالی-ولی-مشهدی محمدی-بالیاوی) جلالی ها(باولی-کمبری-شوسینی-و شه نظری
مرکز این تیره شهرستان بهمئی-کت -بااحمد-و سیاه شیر و تعداد زیادی در شهرستان رامهرمز و باغملک می باشند.
مهمدی: شامل دو فرزند به نام عالی و میسا می باشد
عالی دارای فرزندی به نام درویش که دارای ۵ فرزند می باشد که به طایفه عالی محمودی معروفند
میسادارای ۵ فرزند می باشد از دو مادرعبدل و عیسی از یک مادر نری میسا و مهمد میسا و علاد از مادر دیگر
علاء الدین (میر احمد-قنبر- شیخ -محمد- خواجه امیر - نیم طلا-)کمایی، محمد موسی، نری میسا و-خان ها -نوروزی- خلیلی ها – بناری ها- کلاه کج ها- احمدی ها - سادات ( سادات عباسی و سادات میر سالاری و درویش ها)- عالی محمد- کاظمی ها – ویسی ها- نوروزی ها - تاکایدی
سرزمين
سرزمين بهمئي را كوههاي بلند و درههاي ژرف و تپهها و دشتهاي بيشمار پوشانده و چشمهسارها سبزين و خرمش كرده است. هوايش سرد است و لطيف، آبش گوارا و سالم.
شاه منگشت -تاگک - گندمکار- غارون- سیروک – منگار - تنگ چویل- سردوراب - بن دوراب- سردو دتو – نایاب – زواب- سرقوچ- «مُمْبي»، «تنگ چويل»، «تنگ سولك» «چهار دره»، لیراو- سرگچ – چا روسا-اولون- بالیاو- «رود كپ»، «رود تلخ»، «غارن»، (قارون)، «مالخاني» و كوههاي «برد سپيد» (سنگ سپيد)، «كوه سياه»، «برد كوه» (كوه سنگي) و ……كه آب و هوايي سرد دارند، جاي تابستان بهمئي هاست، و دهستانهاي «كَتْ»، «لِكَكْ»، (ابوالفارس)، «باو احمد» (بابا احمد)، « سردره »، «علا»، «واجل» «رودزیر» «بن شوار » سر آسیاب - چل سرخ- دره بنیاب – ماوی – شهرک ماوی – دره زرد – میانبشه – پتک – سرله – منجوک- طلاور و «جايزون و 1 شهر های صیدون – شهرستان بهمئی – و شهر دیشموک كه هواي گرم ملايم دارند جاي زمستاني ايل بهمئي است.
بهمئيها درباره تاريخچه ايل خود و چگونگي ايل خود پديد آمدن آن داستاني دارند كه تاريخ شكل يافتن ايل بهمئي را به سيصد تا چهار صد سال پيش ميرساند و نسب مردمش را به لرهاي «بهداروند».
داستان چنين است كه چهارصد سال پيش مردي «عالي» نام، دختري از بزرگ طايفه سادات را به زني ميگيرد. او از اين زن پنچ پسر ميآورد به نامهاي بهمن و طيب و يوسف و شير و خدر. پسرهاي او نيز فرزندانی می آورند و پسران ايشان نيزهمچنين. بهمن وطيب و شير و يوسف و خدر هر يك ايلي تشكيل ميدهند كه «بهمئي» و « طیب» و «شير» و « یوسف» و «خدر عالي» يا «خير عالي» ناميده شدند. اين پنج ايل زماني چند در كنار هم به صلح و صفا، در سرزميني كه امروز خاك بهمئياش ناميدهاند، زندگی كردند.روزگار خوشي و آشتي آنها ديري نپائيد. روزي بهمئيها جاي زندگي را تنگ ديدند و چراگاه را تنگتر، پس بهانه ساز كردند و ناسازگاري آغاز با ايلهاي ديگر كه روزگاري با هم احساس خويشي ميكردند و همخوني، برهم زدند. آشوبي بپا شد و زد و خوردي سخت ميانشان در گرفت. سويي بهمئيها بودند، سوي ديگر شيريها با طيبيها و يوسفيها و خدريها. طيبيها تاب نياوردند، ناچار با بهمئيها از در دوستي آمدند، شيريها و ديگران كه در رزم استوار بودند و در انتقام كينهكش، جنگيدند تا نيرويشان و تاب ايستادگيشان رفت. ناگزير سرزمين خود را براي بهمئيها واگذاشتند و بجايي رفتند كه آسايشي داشت و زميني گسترده و بيرقيب.
ايل بهمئي دو طايفه دارد. «احمدي» و «مهمدي». احمد و محمد برادر بودند و پسران «بهمن». بهمن هم پسر «عالي» بود و پي گذار ايل بهمئي. محمد پسري داشت «ميسا») نام و ميسا هم چهار پسر به نامهاي «علاد» و «خليل» و «نري» و «مهمد» از فرزندان علا و آل تبارش طايفه «الاديني پديدآمد، و از اين روي از دو طايفه ديگر ايل بهمئي تازهتر و جوانتر است.
خليل تيرهيي تشکيل داد به نام «خليلي» از طايفه «مهمدي». نري هم تيرهاي به نام «نريميسا» (نري پسر موسي) كه بسیار زیاد و تعدادی زیادی از آنها در کشورهای اروپایی از جمله بریتانیا و آمریکا سکونت دارند از مهمد هم در طايفه «مهمد ميسا» (محمد پسر موسي) درست شد.
ايل بهمئي بجز اين سه طايفه، ( نریموسی – محمد موسی و علا الدین )طايفه يي هم به نام «يسوي» (يوسفي) دارد.
طايفه احمدي خود دو طايفه شد. «بيجني» (بيژني) و «جلالي» بيژن و جلال فرزندان احمد بودند. طايفه بيجني دوازده تيره دارد و طايفه جلالی چهار تيره. هر يک از اين تيره ها چند تيره كوچك و چند دهه دارند. پارهيي از تيرههاي دو طايفه بيجني و جلالي كه كوچك و كم جمعيتاند تنها چند دهه را در بر ميگيرند.
طايفه «مهمدي» پنج تيره و طايفه «الاديني» هشت تيره دارد وهر يك چند تيره «كناري». تيرهها و دهههاي طايفه الاديني بيش از طايفههاي ديگر ايل بهمئي است. در کل کلیه بهمئی ها همه فرزند بهمن عالی می باشند.
هنرهاي دستي
هنرهاي دستي زنان بهمئي قالي، بهون، جوراب، «شله»، «حور»، «خورج»، «جوال»، «بنه»، گبه و جاجيم و «وريس» است كه پارهيي از آنها به نقشهاي ساده طبيعت نگارين شده.
«شله» از موي بز بافته ميشود و «حور» از پشم گوسفند. تار«خورج» از موي بز و پودش از پشم گوسفند است. «بنه» تور بافته شدهيي است مخصوص بردن خوشههاي گندم.
خدا کرم خان فرزند سرهنگ خان ، فرزند محمد حسین خان بهمئی متولد 1273 شمسی کشته شده در 20/9/1316 پس از جنگ با حاکمان و نظامیان شاه در جنگ اعلاء . خدا کرم خان چون جوانی دلیر و شجاع بود و در بین افراد ایل بهمئی بسیار محبوب و دوست داشتنی بود به خان طلا شهرت یافت و همه او را به خان طلا می شناختند . و او را همانند طلا پاک ، نجیب و با ارزش می دانستند و در جنگ اعلاء با ارتش رضا شاه این را برای همه به اثبات رساند .
گل محمد محمد موسایی : یکی از قهرمانان ایل بهمئی در زمان رضا شاه قیام ۱۳۱۶ افتخارات زیادی را برای ایل بهمئی داشته است
تظاهرات و جنبش مردمی عشایر بهمئی روستای رود زیر علیه رژیم منحوس پهلوی در تاریخ 15/10/57 منجر به سرکوبی کامل ماموران رژیم پهلوی در منطقه رودزیر بهمئی از توابع شهر صیدون شهرستان باغملک خوزستان گردید و دوتن از فرزندان غیور عشایر بهمئی (شهید اسکندر جاویدان و شهید احمد داورپناه)به شهادت رسیدند و عکس این شهدا در پاریس خدمت امام راحل (ره) رسید.
تهیه و تنظیم:
منوچهر جاویدان
